نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 01 اسفند 1391 توسط tolomehr | ارسال نظر(0)

داستان هابیل و قابیل به روایت قران کریم

بخوان بر ایشان به راستی ، بی فزون و کاستی ، قصه ی دو پسر آدم : قابیل و هابیل . چون هر دو قربان کردند به نام مَلِک جلیل : قابیل به بندی از کشت خویش و هابیل را گوسفندی از رمه خویش ، فربه و گران مایه .پذیرفته شد از یکی از ایشان و آن هابیل بود و پذیرفته نشد از آن دیگری و آن قابیل بود . گفت قابیل : هر اینه بِکُشَمَت ای هابیل ! تا مردان چون ما را بینند نگویند که این یکی ان است که قربانی وی مقبول شده است و ان دیگری ان است که قربان ان مردود شده  است ، و وی مخذ ول شده است . هابیل گفت : خدای تعالی قربان کسی را پذیرد که او راه تقوا گیرد .{ماىده:27 }

اگر تو دست دراز کنی به من تا بکشی مرا ، من باری به تو دست دراز نکنم تا بکشم تورا ؛ چه، من میترسم از خدامند تعالی که عالم را آفریدگار ، وی است و عالم و عالمیان  را پروردگار ، وی است .{ماىده :28 }

من می خواهم  تا تو بهگناه من و گناه مخالفت خود به سوی خدا باز گردی تا از اهل اتش جهنم شوی ، وان اتش جزای ستمکاران است

{ماىده : 29 }

ان گاه ،پس از این گفت و گو هوای نفس قابیل اورا به کشتن  برادرش ترغیب کرد و وی او را به قتل رساند و بدین سبب از زیان کاران گردید{ماىده :30 }

ان گاه خداوند کلاغی را بر انگیخت که زمین رابه چنگال گود میکرد ، تا به او نشان دهد که چگونه مرده برادرش را زیر خاک پنهان کند  قابیل گفت " وای بر من ! ایا من عاجز تر از انم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادرم را زیر خاک پنهان کنم ؟!" پس او از این کار سخت پشیمان گردید {ماىده :31 }

            


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟